داستان زنم و بهترین دوستم

سلام به یکایک شما عزیزان من بهرام هستم و 32 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین هفته قبل هستش که به طور ناگهانی اومدم خونه.

اول از خودم بگم بهرامم استاد دانشگاه هستم و تو دانشگاه تدریس میکنم.

قرار بود از طرف دانشگاه بریم اردو منو هم دعوت کرده بودند.

ولی اردوی یک هفته ای تبدیل به یک اردوی پنج روزه شده بود. ادامه خواندن “داستان زنم و بهترین دوستم”

داستان من با پسر خوشگل

با سلام و درود خدمت شما عزیزان من امیر هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک هفته قبله اون موقع از طریق تلگرام یادمه با یه پسری به اسم کورش آشنا شدم.

کمکم ارتباط ما جدی شد تا اینکه به کورش گفتم با هم قرار ملاقات بزاریم.

اون تو بالا شهر زندگی میکرد منم بچه ی پایین بودم.

و البته اینو هم بگم این اولین باریه که یه دوست مجازیو ملاقات میکردم.

باورم نمیشد خیلی دل بسته شده بودم به کورش. ادامه خواندن “داستان من با پسر خوشگل”

داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود

درود به همگی کورش هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براوت بگم واس همین دو هفته قبل هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای چند روزی برم خونه ی دختر عموم.

خونه ی اونا هم تبریز بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود”

داستان خواهر و برادر ایرانی

باقر هستم و 24 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد هفته قبل هستش که بابا و مامانم برای سفر چند روزی رفته بودن شمال.

اول از خودم بگم بیست و چهار سالمه قدم هم 180 هستش و پوستمم گندمی روشنه.چشمام هم مشکی هستش.

ما کلا یک خانواده چهار نفره هستین من بابا و مامان و خواهر کوچیکترم که اون 20 سالشه و دانشجو هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که از دانشگاه اومده بودم مامان بابا هم داشتن اماده میشدن که برن سفر. ادامه خواندن “داستان خواهر و برادر ایرانی”

داستان من با دختر همسایه ساناز

سلامی دوباره به تکتک شما عزیزان و همراهان همیشگی .

میلاد هستم خاطره ای که میخوام براتون بازگو کنم مربوط به ماه قبله موقعی که رفته بودم خونه ی همسایه.

اول از خودم بگم میلادم 24 سالمه دانشجو هستم.

قدم هم متئسط 180 سانتی متر هستش وزنم هم نه لاغر و نه چاق اندام ورزشکاری دارم و تقریبا هر دختری رو جذب میکنه.

ماجرا از اونجا شروع شده بود که تازه فهمیده بودم دختر همسایه ما همکلاسیمون هستش. ادامه خواندن “داستان من با دختر همسایه ساناز”

داستان من و عمه

سلامی دوباره خدمت همه ی شما گل های خوب و مهربان من شهاب هستم و 27 سالمه.

قدم هم متوسطه حدودا صدو هشتاد میشم نه چاقم نه لاغر.رنگ موهام مشکیه چشمام سبزه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی عمه ام سمیرا. ادامه خواندن “داستان من و عمه”

داستان من و مامان جونم

باز هم درودی دیگه به شما عزیزان.

کورش هستم و 24 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به ماه قبله.

اول از خودم بگم 24 سالمه قدم هم 179 هستش و اندامم کلا ورزشکاریه همیشه هم مرتب میریم باشگاه و به اندامم خیلی اهمیت میدم.

ماجرا از اونجا شروع شد که مامان و بابام از هم جدا شدن.

بابا هم یه زن گرفت ولی مامانم هنوز مطلقه هستش و من بیشتر با مامنم زندگی میکنم

یک سالی میشه از اون اتفاق تلخ میگذره.

مامانم از زیبایی چیزی کمی نداره تازه چهل سالشه ولی مثه سی سالهاست.

نمیدونم چرا بهمون خیانت کرد بابام خیلی اسرار به طلاق داشت. ادامه خواندن “داستان من و مامان جونم”

داستان من و زن دایی مریم

سلام به همه ی عزیزان پارسا هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم تک به تک واقعیه و چیزی که دیدم رو فقط میگم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی ویلایی دایی و زن دایی اینا. ادامه خواندن “داستان من و زن دایی مریم”

داستان من و بابا جونم

مینا هستم و 19 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم سرگذشت منو بابا جونم هستش که با هم زندگی می کنیم.

اول از خودم بگم مینا هستم و نوزده سالمه قدم هم 165 میشه حدودا موهای بوری دارم رنگ پوستمم سفیده.

از اونجایی که مامانم وقتی بچه بودم عمرشو داد به شما من و بابا جون با هم زندگی میکنیم.

بابام هم برام نقش برادر و مادر نداشتمو هم بازی میکنه. ادامه خواندن “داستان من و بابا جونم”

داستان من و خواهر زنم سارا

پدرام هستم و 26 سالمه قدم 182 وزنم هم 75 کیلو هستم و داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به زمانی هستش من و زنم ترلان.

تصمیم گرفتی مبریم خونه ی خواهر زنم سارا خونه ی ما تهران بود خونه ی اونا شمال. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم سارا”

https://irandeganib.ir/