داستان من و پسرم علی

سلامی مجدد خدمت یکایک شما عزیزان و همراهان همیشگی

فریبا هستم و 48 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد پسرم علی هستش.

از اونجایی که علی باباش وفات کرده و به رحمت خدا رفته.

من هم پدری میکنم براش هم مادری هم نقش خواهر و هم حکم برادر رو براش دارم.

و اون هم برای من دختر نداشتمه. ادامه خواندن “داستان من و پسرم علی”

داستان من و دختر همکلاسی

آرمیتا هستم و 18 سالمه قدم هم 178 هستش.

داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین سه روز قبل هستش.

من و دوستم بیتا تصمیم گرفتی مبرای درس خوندن و کمک به هم با هم بریم درس بخونیم. ادامه خواندن “داستان من و دختر همکلاسی”

داستان من و خواهر کوچیکم

سلامی مجدد به همه ی شما عزیزان

میلاد هستم و 25 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به همین یک ماه پیش هستش.

که واس تفریح یه چند روزی من خوارم رفته بودیم شمال خونه ی عمو رضا.

اول از خودم بگم میلادم بیست و پنج سالمه و دانشجو هستم خواهرم مینا هم 19 سالشه و تازه قبول شده دانشگاه. ادامه خواندن “داستان من و خواهر کوچیکم”

داستان گروهی

لازم سلام خدمت یکایک شما دوستان من پوریا هستم داستانی که میخوام براتون بگم مال چند سال قبله که با بچهای دوران راهنمایی تصمیم گرفتیم واس آمده شدن برای امتحانات نوبت اول با هم دست جمعی درس بخونیم.

کلا چهار نفر بودیم من پدرام پیام و بهترین دوستم سعید.

ماجرا اینطور شروع شد.

میخواستم با یه بهونه ای بچها یی که مد نظر داشتمو با هم جمع کنم. ادامه خواندن “داستان گروهی”

داستان سیلی زدن من و خواهرم جلوی چشمان هم

سلام به تمام کاربرای عزیز همیشه در صحنه من پیمان هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بدون کوچکترین سانسوری میگم قضاوت و باورش با شما.

اول از خودم بگم پیمانم 28 سالمه قدم هم 180 میشه خیلی لارجم و هنوز ازدواج نکردم.

خواهرم ترنم هم 25 سالشه اونم مثه من چندبار شکست عشقی خورده و کلا بی خیال ادامه دادنه و هنوز مجرده. ادامه خواندن “داستان سیلی زدن من و خواهرم جلوی چشمان هم”

داستان عاشقانه صحنه دار کوتاه ایرانی جدید بدون سانسور

جدیدترین داستان عای عاشقانه ایرانی بدون سانسور

این هم از داستان عاشقانه روایت عشق من و ترنم.

پرویز هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دختری هستش که بد شدت عاشقش شدم.

بزارین از اول شروع کنم خودم مغازه سوپری دارم و خودتون می دونید روزانه ما با صدها مشتری سرو کله میزنیم که حداقل نصفشون همیشه خرید می کنند. و اونارو میشناسیم. ادامه خواندن “داستان عاشقانه صحنه دار کوتاه ایرانی جدید بدون سانسور”

داستان من و پسرم متین

سلام به شما همراهان همیشگی من میترا هستم و 43 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به هفته قبل هستش که پسرم متین از مدرسه اومده بود.

متین هم 18 سالشه.

بزارین اول خودمونو معرفی کنیم بعد بریم رو شرح زندگی و بعدش ادامه ی ماجرا من میترام 43 سالمه تهران زندگی میکنیم قدم هم 160 هستش حدودا. ادامه خواندن “داستان من و پسرم متین”

داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود

سلامی به گرمای بهاری من الناز هستم و 23 سالمه قدم هم 170 میشه وزنمم 60 کیولیی میشه همیشه میرم ورزش میکنم و تناسب اندام خوبی دارم.

اسم برادرم هم حمید هستش و دو سال از من بزرگتره و 25 سالشه اونم قدش 185 میشه و اونم بر عکس من اهل ورش و باشگاه نیست و وزنش هم 90 کیلویی میشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مامان بابا رفته بودم سفر. ادامه خواندن “داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود”

داستان دادن خدمتکار خونه ی ما

میثم هستم و 31 سالمه ماجرا از اونجا شروع شد که برای زایمان زنم مجبور شدم یه خدمتکار استخدام کنم تا کارای خونه رو انجام بده و زیاد فشاری به زنم نیاد.

خوب اول از خودم بگم میثمم سی و یک سالمه سه سالی میشه که با همسرم ترانه ازدواج کردم .

و این سومین سالی که داریم زندگی میکنیم فرزندم داره به دنیا میاد. ادامه خواندن “داستان دادن خدمتکار خونه ی ما”

داستان من و دخترم

سلام مجدد به همه ی شما کاربران عزیز میلاد هستم و 45 سالمه قدم هم 180 میشه و همیشه میرم باشگاه و از لحاظ ظاهری حداقل ده سال جوونتر به نظر میرسم.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از کار برمیگشتم دیدم دخترم رفتارش خیلی عجیب شده. ادامه خواندن “داستان من و دخترم”

https://irandeganib.ir/