داستان من و شوهر خالم علی

نیلوفر هستم و 24 سالمه خوب بزارین یک راست برم سر اصل ماجرا و کلا از حاشیه رفتن و وقت تلف کردن بیزارم.

خوب داشتم میگفتم دقیقا یادمه تابستون سال قبل بود یعنی ماه اول تابستون تصمیم گرفتم یه مدت برم خونه خاله و شوهر خالم. ادامه خواندن “داستان من و شوهر خالم علی”

داستان من دوستم داداشم تو مدرسه بعد از کلاس

رضا هستم و هجده سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم در مورد دوران راهنماییمون هستش.

خوب بزارین اول از خودم بگم من تو یک خانواده پنج نفرهزندگی میکنم منو داداش کوچیکترم که اسمش آرش هستش و دو سال از من کوچیکتره و یکی از همکلاسی های داداشم که اسمش هم پوریا هستش.

ادامه خواندن “داستان من دوستم داداشم تو مدرسه بعد از کلاس”

داستان من و عمه فریده

سلامی به گرمای لطافت ابرهای بهاری من پیمان هستم و داستانی که میخوام براتون تعریف کنم عین واقعیت هستش نه چیزیو اضافه گفتم و نه دروغه و تنها جیزی که با این دو چشمام دیدم رو میخوام براتون در میون بزارم.

ادامه خواندن “داستان من و عمه فریده”

داستان من و دختر خاله شهین

مهدی هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به همین چند روز قبله.

بله من تصمیم گرفتم برم خونه ی دختر خاله شهین

خو بزارین از دختر خالم شهین بگم اون دو سالی میشه که با پدرام ازدواج کرده رابطش با پدرام زیاد خوب نیست. ادامه خواندن “داستان من و دختر خاله شهین”

خواهر لیلا

رضا هستم و 27 سالمه قدم هم 180 و 75 کیلوگرم وزنمه.

خوب بزارین از وضعیت خونه و زندگیم بگم من یعنی بهتر بگم خانوادهی ما توی کرج زندگی میکنیم.

من تازه دانشگامو تموم کردم. و تو خونه نشستم بیکارم روزاهم میرم کافه شبا میام خونه.

خلاصه فقط با رفیقای بیکار تر از خودم هستم. ادامه خواندن “خواهر لیلا”

داستان من و خواهر زنم سمیه توی ماشین

فریبرز هستم و 24 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به همین چند ماه قبل هستش بله اون موقع بای یه سفر کاری که داشتم رفتم تهران الته تصمیم گرفتن خونه ی خواهر زنم سمیه هم سر بزنم.

البته خودم زیاد نمیخواستم برم اونجا از اونجایی که زنم از من خواسته بود یک امانتی به خوهرش که میشه همون خواهر زن باشه برسونم رفتم. ادامه خواندن “داستان من و خواهر زنم سمیه توی ماشین”

داستان من و عمه فریده

درود به همه ی شما عزیزان آرش هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم مربوط به دو هفته قبل هستش که برای عید دیدنی رفته بودم خونه ی عمه فریده.

ماجرا از اونجا شروع شد که میخواستم برای حال هوایی عوض کردن برم خونه ی عمم به خاطر اینکه دلم خیلی گرفته بود کسی خونه هم نبود همه برای خودشون رفته بودم سفر جز خودم که تو خونه تکو تنها نشسته بودم و کسی هم جز من خونه نبود. ادامه خواندن “داستان من و عمه فریده”

داستان من و داداش رضا

سلامی به گرمای بهاری و زیبایی شب پر از ستاره های درخاشان

میترا هستم و این دومین داستانیه که براتون دارم تعریف میکنم.

بزارین اول از خودم بگم میترام 21 سالمه و دانشجو هستم.

داداشم رضا هم 27 سالشه اونم هم شغل آزاد داره و مغازه داره. ادامه خواندن “داستان من و داداش رضا”

https://irandeganib.ir/