داستان سیلی زدن من و خواهرم جلوی چشمان هم

سلام به تمام کاربرای عزیز همیشه در صحنه من پیمان هستم داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بدون کوچکترین سانسوری میگم قضاوت و باورش با شما.

اول از خودم بگم پیمانم 28 سالمه قدم هم 180 میشه خیلی لارجم و هنوز ازدواج نکردم.

خواهرم ترنم هم 25 سالشه اونم مثه من چندبار شکست عشقی خورده و کلا بی خیال ادامه دادنه و هنوز مجرده. ادامه خواندن “داستان سیلی زدن من و خواهرم جلوی چشمان هم”

داستان من و پسرم متین

سلام به شما همراهان همیشگی من میترا هستم و 43 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به هفته قبل هستش که پسرم متین از مدرسه اومده بود.

متین هم 18 سالشه.

بزارین اول خودمونو معرفی کنیم بعد بریم رو شرح زندگی و بعدش ادامه ی ماجرا من میترام 43 سالمه تهران زندگی میکنیم قدم هم 160 هستش حدودا. ادامه خواندن “داستان من و پسرم متین”

داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود

سلامی به گرمای بهاری من الناز هستم و 23 سالمه قدم هم 170 میشه وزنمم 60 کیولیی میشه همیشه میرم ورزش میکنم و تناسب اندام خوبی دارم.

اسم برادرم هم حمید هستش و دو سال از من بزرگتره و 25 سالشه اونم قدش 185 میشه و اونم بر عکس من اهل ورش و باشگاه نیست و وزنش هم 90 کیلویی میشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مامان بابا رفته بودم سفر. ادامه خواندن “داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود”

داستان دادن خدمتکار خونه ی ما

میثم هستم و 31 سالمه ماجرا از اونجا شروع شد که برای زایمان زنم مجبور شدم یه خدمتکار استخدام کنم تا کارای خونه رو انجام بده و زیاد فشاری به زنم نیاد.

خوب اول از خودم بگم میثمم سی و یک سالمه سه سالی میشه که با همسرم ترانه ازدواج کردم .

و این سومین سالی که داریم زندگی میکنیم فرزندم داره به دنیا میاد. ادامه خواندن “داستان دادن خدمتکار خونه ی ما”

داستان من و دخترم

سلام مجدد به همه ی شما کاربران عزیز میلاد هستم و 45 سالمه قدم هم 180 میشه و همیشه میرم باشگاه و از لحاظ ظاهری حداقل ده سال جوونتر به نظر میرسم.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از کار برمیگشتم دیدم دخترم رفتارش خیلی عجیب شده. ادامه خواندن “داستان من و دخترم”

داستان من با پسر خوشگل

با سلام و درود خدمت شما عزیزان من امیر هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به یک هفته قبله اون موقع از طریق تلگرام یادمه با یه پسری به اسم کورش آشنا شدم.

کمکم ارتباط ما جدی شد تا اینکه به کورش گفتم با هم قرار ملاقات بزاریم.

اون تو بالا شهر زندگی میکرد منم بچه ی پایین بودم.

و البته اینو هم بگم این اولین باریه که یه دوست مجازیو ملاقات میکردم.

باورم نمیشد خیلی دل بسته شده بودم به کورش. ادامه خواندن “داستان من با پسر خوشگل”

داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود

درود به همگی کورش هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براوت بگم واس همین دو هفته قبل هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای چند روزی برم خونه ی دختر عموم.

خونه ی اونا هم تبریز بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود”

داستان من با دختر همسایه ساناز

سلامی دوباره به تکتک شما عزیزان و همراهان همیشگی .

میلاد هستم خاطره ای که میخوام براتون بازگو کنم مربوط به ماه قبله موقعی که رفته بودم خونه ی همسایه.

اول از خودم بگم میلادم 24 سالمه دانشجو هستم.

قدم هم متئسط 180 سانتی متر هستش وزنم هم نه لاغر و نه چاق اندام ورزشکاری دارم و تقریبا هر دختری رو جذب میکنه.

ماجرا از اونجا شروع شده بود که تازه فهمیده بودم دختر همسایه ما همکلاسیمون هستش. ادامه خواندن “داستان من با دختر همسایه ساناز”

داستان من و عمه

سلامی دوباره خدمت همه ی شما گل های خوب و مهربان من شهاب هستم و 27 سالمه.

قدم هم متوسطه حدودا صدو هشتاد میشم نه چاقم نه لاغر.رنگ موهام مشکیه چشمام سبزه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی عمه ام سمیرا. ادامه خواندن “داستان من و عمه”

داستان من و زن دایی مریم

سلام به همه ی عزیزان پارسا هستم و 21 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم تک به تک واقعیه و چیزی که دیدم رو فقط میگم.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز تصمیم گرفتم برم خونه ی ویلایی دایی و زن دایی اینا. ادامه خواندن “داستان من و زن دایی مریم”

https://irandeganib.ir/