داستان من و دختر خاله شهین

مهدی هستم و 27 سالمه ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به همین چند روز قبله.

بله من تصمیم گرفتم برم خونه ی دختر خاله شهین

خو بزارین از دختر خالم شهین بگم اون دو سالی میشه که با پدرام ازدواج کرده رابطش با پدرام زیاد خوب نیست. ادامه خواندن “داستان من و دختر خاله شهین”

داستان من و داداش رضا

سلامی به گرمای بهاری و زیبایی شب پر از ستاره های درخاشان

میترا هستم و این دومین داستانیه که براتون دارم تعریف میکنم.

بزارین اول از خودم بگم میترام 21 سالمه و دانشجو هستم.

داداشم رضا هم 27 سالشه اونم هم شغل آزاد داره و مغازه داره. ادامه خواندن “داستان من و داداش رضا”

داستان من و پسرم متین

سلام به شما همراهان همیشگی من میترا هستم و 43 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به هفته قبل هستش که پسرم متین از مدرسه اومده بود.

متین هم 18 سالشه.

بزارین اول خودمونو معرفی کنیم بعد بریم رو شرح زندگی و بعدش ادامه ی ماجرا من میترام 43 سالمه تهران زندگی میکنیم قدم هم 160 هستش حدودا. ادامه خواندن “داستان من و پسرم متین”

داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود

سلامی به گرمای بهاری من الناز هستم و 23 سالمه قدم هم 170 میشه وزنمم 60 کیولیی میشه همیشه میرم ورزش میکنم و تناسب اندام خوبی دارم.

اسم برادرم هم حمید هستش و دو سال از من بزرگتره و 25 سالشه اونم قدش 185 میشه و اونم بر عکس من اهل ورش و باشگاه نیست و وزنش هم 90 کیلویی میشه.

ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز مامان بابا رفته بودم سفر. ادامه خواندن “داستان من و برادرم حمید وقتی کسی خونه نبود”

داستان دادن خدمتکار خونه ی ما

میثم هستم و 31 سالمه ماجرا از اونجا شروع شد که برای زایمان زنم مجبور شدم یه خدمتکار استخدام کنم تا کارای خونه رو انجام بده و زیاد فشاری به زنم نیاد.

خوب اول از خودم بگم میثمم سی و یک سالمه سه سالی میشه که با همسرم ترانه ازدواج کردم .

و این سومین سالی که داریم زندگی میکنیم فرزندم داره به دنیا میاد. ادامه خواندن “داستان دادن خدمتکار خونه ی ما”

داستان من و دخترم

سلام مجدد به همه ی شما کاربران عزیز میلاد هستم و 45 سالمه قدم هم 180 میشه و همیشه میرم باشگاه و از لحاظ ظاهری حداقل ده سال جوونتر به نظر میرسم.

ماجرا از اونجا شروع شد یه روز که خسته از کار برمیگشتم دیدم دخترم رفتارش خیلی عجیب شده. ادامه خواندن “داستان من و دخترم”

داستان زنم و بهترین دوستم

سلام به یکایک شما عزیزان من بهرام هستم و 32 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به همین هفته قبل هستش که به طور ناگهانی اومدم خونه.

اول از خودم بگم بهرامم استاد دانشگاه هستم و تو دانشگاه تدریس میکنم.

قرار بود از طرف دانشگاه بریم اردو منو هم دعوت کرده بودند.

ولی اردوی یک هفته ای تبدیل به یک اردوی پنج روزه شده بود. ادامه خواندن “داستان زنم و بهترین دوستم”

داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود

درود به همگی کورش هستم و 29 سالمه داستانی که میخوام براوت بگم واس همین دو هفته قبل هستش.

ماجرا از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتم برای چند روزی برم خونه ی دختر عموم.

خونه ی اونا هم تبریز بود. ادامه خواندن “داستان من و دختر عمه وقتی که شوهرش خونه نبود”

داستان من با دختر همسایه ساناز

سلامی دوباره به تکتک شما عزیزان و همراهان همیشگی .

میلاد هستم خاطره ای که میخوام براتون بازگو کنم مربوط به ماه قبله موقعی که رفته بودم خونه ی همسایه.

اول از خودم بگم میلادم 24 سالمه دانشجو هستم.

قدم هم متئسط 180 سانتی متر هستش وزنم هم نه لاغر و نه چاق اندام ورزشکاری دارم و تقریبا هر دختری رو جذب میکنه.

ماجرا از اونجا شروع شده بود که تازه فهمیده بودم دختر همسایه ما همکلاسیمون هستش. ادامه خواندن “داستان من با دختر همسایه ساناز”

https://irandeganib.ir/