داستان

سلام خدمت شما دوستان عزیز من بیتا هستم ۲۱ سالمه این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم در مورد دوستم الناز هستش


الناز همکلاسیم بوده باهم تو دوران دبیرستان هر چند سالش با هم بودیم تو دوران دانشگاه هم که تازه قبول شدیم با همیم

الناز هم ۲۱ ساله و یک ماه از من کوچیکتره
اونم که یکم چاقتر از من ۷۵ کیلو منم که ۶۵ کیلو بدنم کاملا ورزشکاری یه روز به دوستم گفتم
میخوای ببرمت باشگاه بدنسازی اندام رو به راه تر بشی دارم می خوام یه کم کار کنم بازم از این بهتر بشم
البته هدف من واقعاً پرورش اندام نبود من فکرم تو یه چیز دیگه بود که می خواستم ببینم دوستم واقعا پایه هستش یا نه
اول میخواستم که رابطه ما با اون خیلی نزدیک تر کنم
تو چند مدت که باهم باشگاه میرفتیم رابطمون خیلی نزدیک و نزدیک‌تر میشد یه روز بهش گفتم
آبجی میخوای بیا خونمون از نزدیک
در نزدیکی حسی ریزی کاری در مورد پرورش اندام و بادی بیلدینگ هستش که تو باشگاه نمی تونم جلوی همه بهت نشون بدم از طرفی درسی که فردا قراره امتحان ازمون بگیرم هم با هم کار می‌کنیم
قند تو دلم آب می شد
واسه فردا لحظه شماری می کردم انگار هر ثانیه واسم یه ساعت می گذشت
بالاخره روز موعود رسید و قرار بود دوستم یک ساعت دیگه بیاد خونمون
من که رفتم حسابی آرایش کردم و به ظاهرم رسیدم
رفتم آب و چای و آب شربت آماده کردم که دوستم بیاد
صدای در اومد انگار یکی داشت درو میزد تعجب کردم پشمام ریخته بود وای دوستم اومده بود
رفتم درو باز کردم وای پشمام ریخته بود انگار حوری شده بود.
رفتیم تو اتاق من و قرار بود امتحانی که فردا داشتیم و با هم تمرین کنیم
ناگهان دوستم….

این داستان ادامه دارد لطفاً کامنت بذارید تا ادامش هم براتون بیاد

داستان اولین لز و سکس من با دوستم داستان سکسی لزبین داستان سکس دو دختر ایرانی

167 دیدگاه دربارهٔ «داستان»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *