داستان

سکس ضربدری زوج تهرانی

سلام خدمت شما دوستان عزیز بهنام هستم ۳۷ سالمه این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مال ۲ ماه قبل من
تازه ۳ ساله ازدواج کردم با دختری به نام پریا .خیلی باهم
راحتیم در مورد هرچی که فکرشو بکنید ما با هم صحبت می کنیم و هیچ گونه
رودرواسی با هم نداریم


از طریق فضای مجازی بهتر بگم همون اینستاگرام با یه زوج دیگه آشنا شدیم که مثل ما تو تهران زندگی می کردند
با هم کم کم رابطمون گرم گرم تر می شد تا اینکه قرار بود همدیگر را از نزدیک ببینیم…
قرار بود ما خونه اونا بریم و هفته بعد اونا بیان خونه ما ساکو لباس‌های شخصیم رو برداشتیم که بریم به سمت جایی که اونجا زندگی می کنند. ماشینو رو برداشتیم
رفتیم پمپ بنزین ماشینمون بنزین نداشت رفتیم بنزین زدیم و مستقیم رفتیم خونه اونا
من و خانمم خیلی استرس داشتیم مخصوصاً من که چون اولین بار دوستهای
فضای مجازی خودمون و از نزدیک قراره ببینیم و دوستیمون از مجازی به واقعیت تبدیل بشه
آپارتمان ده طبقه بود


اونا هم تو بالاترین طبقه زندگی می‌کردن این ساختمان که کلاً آسانسور نداشت و مجبور بودیم کل پله ها را با پای پیاده بریم بالا واقعا خیلی سخت بود
بیشتر سختی برای او این بود که ما خیلی استرس داشتیم
طبقه ۴ و ۵ را رد کردیم به ۶ و ۷ رسیدیم ۸۹ و بدن طبقه‌ای که قرار بود خونه اونا باشه
رسیدیم به نزدیک دم در خونه اونا دراز دی صدای هیچی نمی اومد اصلا انگار کسی خونه نبود
برای بار سوم که درو زدیم دیدیم که شخصی و دیدیم که اومد

قشنگ صدای پاهای او می شنیدیم یا شوهرشون
استرس پاهامون داشت میلرزید در رو که باز کردم وای باورتون نمی شد پشمام اون ریخته بود دهنم مثل یه الاغ باز شده بود
خانم هم که خیلی عجیب منو نگاه میکرد انگار که داشت به اون خانومه حسودی میکرد
من که مات و مبهوت مونده بودم خانمم گفت ببخشید آقاتون علی کجاست
گفتن تو یه ساعت دیگه میاد آخه سرکار واکنش طوری که همیشه تا دیر وقت کار میکنه
رفتیم نشستیم تو خونشون
برامون آب و چای آورد و گفت ببخشید شام هنوز حاضر نیست ولی به زودی درست می کنم
خانم من رفت کمکش کنه نیم ساعت گذشت و دیدم صدای در میاد
خانم با خانم اون با هم مشغول گفتم برم درو باز کنم
در و باز کردم پشمام ریخته بود حاجی
یعنی به معنای واقعی کلمه پشمام ریخته بود چرا به نظرتون چی چیزی باعث شد که من واقعاً تعجب کنم بله اون آقا علی یکی از دوستان دوران دبیرستانم بود وای تعجب کرده بودم از من اون خیلی خیلی بیشتر تعجب کرده بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *