داستان من و خواهر زنم سارا

پدرام هستم و 26 سالمه قدم 182 وزنم هم 75 کیلو هستم و داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به زمانی هستش من و زنم ترلان.

تصمیم گرفتی مبریم خونه ی خواهر زنم سارا خونه ی ما تهران بود خونه ی اونا شمال.

از سارا بگم اون 24 سالشه و یک سالی میشه ازدواج کرده با فردین شوهرش هم که اکثر اوقات خونه نیست و راننده کامیون سنگینه.

با خانومم صحبت کردم و گفتم این سری بی خبر می ریم و سوپرایزش میکنیم.

بلاخره روز موعود رسید و قرار شد امروز عصر ساعت 3 حرکت کنیم بریم به سمت شمال ساعت دو بود که رفتم خریدای مورد نیاز برای سفر رو انجام بدم و ماشین هم که بنزین نداشت

باید میرفتم پمپ بنزین و بنزین بزنم.

همینطور که داشتم میرفتم پمپ که خانومم بهم زنگ زد گفت عزیزم من نمیتونم باهات بیام ولی تو برو گفتم چرا عزیزم بدون تو مگه میشه.

گفت حقیقتش امتحاناتمونو جلو انداختن دانشگاه و مجبورم بمونم.

هیچی تصمیم گرفتم خودم برم سمت شمال حرکت کردم رفتم برم شمال وسطای راه بودم که گفتم ای بابا خانومم که نیستش من چرا برم رفتم برگشتم ددیم که خانومم تو خونه نیستش زنگ زدم گفتم عزیزم من برگشتم به خاطر تو تو چرا خونه نیستی که گفت عزیزم من الان تو راهم که چیزی نمونده برسم خونه ی خواهر زنت به خاطر این بهت ننگفتم که میخواستم سوپرایزت کنم که گند زدی به سوپرایزم عشقم.

مرسی که باماهمراه بودین اگه شما هم همچین ضد حالی خوردین بگین بقیه بچها هم شریک خاطرتون بشن

 

داستان سکس من با خواهر زنم سارا کوس و کون دادن خواهر زنم دختر مادر زنم تو شمال سکس خشن و زوری واقعی کس دادن ک ساک زدن خواهر زنم حموم گاییدن خواهر زنم تو حموم داستان سکس من با خواهر زنم واقعی جدید داستان سکسی ایرانی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *