داستان من و بابا جونم

مینا هستم و 19 سالمه داستانی که میخوام براتون تعریف کنم سرگذشت منو بابا جونم هستش که با هم زندگی می کنیم.

اول از خودم بگم مینا هستم و نوزده سالمه قدم هم 165 میشه حدودا موهای بوری دارم رنگ پوستمم سفیده.

از اونجایی که مامانم وقتی بچه بودم عمرشو داد به شما من و بابا جون با هم زندگی میکنیم.

بابام هم برام نقش برادر و مادر نداشتمو هم بازی میکنه.

و از اونجایی که ما توی دنیا فقط همو داریم با هم خیلی راحتیم و در هر شرایطی به هم کمک میکنیم.

و هوای هم رو داریم.

البته من هوای بابام رو طوری دارم که نخواد بره یه نامادری بگیره و بالای سرم باشه.

چون کلا از نامادری خوشم نمیاد.

با اینکه مادرم وفات کرده ولی بازم نمیخوام.

بابام هم جدیدا احساس میکردم رفتاراش خیلی عجیب شده بود.

همیشه میومد خونه انگار یه حرفی میخواد بهم بگه ولی یه چیزی مانع میشه که بهم بگه.

یه روز که بابا جونم از سرکار اومده بود. نگاهای عجیبی داشت رفتارش امروز با روز های قبل فرق میکرد.

دلشو زد به دریا اومد سمتم گفت مینا جون عزیز دلم یه ربع دیگه بیا تو اتاقم باهات کار دارم.

من که داشتم میمردم از فضولی از اونور هم با خودم گفتم پس ازش نمیپرسم چرا ولی صبر میکنم.

بلاخره این 15 دقیقه تموم شد و رفتم تو اتاق بابام. بابام رو تخت نشسته بود بهم گفت بابا جان بیا اینجا بشین کنارم.

رفتم با ترسو لرز نشستم کنارش که یهو دستمو گرفت گفت دخترم چیزی که میخوام بهت بگم رو اگه خوشت نیومد فکر کن چیزی نگفتم.

و به هیچ کس نگو.

من که فقط شوکه شده بودم نمیدونستم چیکار کنم.

که گفتم بابا حان هرچی کاری کننی من موافقم.

که یهو گفت چی میخواد ازم باورتون نمیشه از بابام انتظار نداشتم.

ولی باز هم تسلیم امر بابا جون شدم حق داره بلاخره چند سالی میشه که زن نداره و ازم خواست براش بریم خواستگاری و یکیو پیدا کرده از همکاراش اونم ازدواج ناموفق داشته و یه پسر داره که از من دو سال بزرگتره وای از خوشحالی داشتم بال در میاوردم.

که یهو صاحب مامان و یه داداش شدم.

مرسی ازتون که داستانمو تا اخر خوندین نظر یادتون نره

 

داستان سکس من با بابام سکس محارم بین دختر و پدر داستان سکسی جدید ایرانی سکس خشن و زوری با بابام کوس و کون دادن دختر به پدر سکس خانوادگی محارم حشری شهوانی ایرانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *