داستان عاشقانه صحنه دار کوتاه ایرانی جدید بدون سانسور

جدیدترین داستان عای عاشقانه ایرانی بدون سانسور

این هم از داستان عاشقانه روایت عشق من و ترنم.

پرویز هستم و 27 سالمه داستانی که میخوام براتون بگم در مورد دختری هستش که بد شدت عاشقش شدم.

بزارین از اول شروع کنم خودم مغازه سوپری دارم و خودتون می دونید روزانه ما با صدها مشتری سرو کله میزنیم که حداقل نصفشون همیشه خرید می کنند. و اونارو میشناسیم.

یه سری دیگه هم که برای اولین بار یا دو سه بار اومدن که ما زیاد تو خاطرمون نمیمونه.

ترنم که اولین بار اومده بود خیلی منو تحت تاثیر قرار داد.

چون میدونستم اولین بااره که اومده زیاد توجهی نکردم تا اینکه دیدم فردا صبح واس خرید صبحونه اومده بود.

میخواستم دلمو بزنم به دریا و بهش بگم که به همین نزدیکی زنگی میکنه یا نه چون پیاده اومده بود.

و این یعنی خونشون به همین نزدیکیه.

سری دوم که گذشت ولی سری سوم که شب بود اومده بود مغازه کسی نبود موقع حساب کتاب ازش پرسیدم ببخشید خونه شما به همین نزدیکیه.

ترنم گفت آره تازه اومدیم تو این محله.

گفتم خیلی هم عالی اینجا محله خوبه امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

گفت از چه لحاظ گفتم از لحاظ امنیت و مردمی که داره.

گفتم و تشکر کرد ازم تا اینکه روز های بعد هم میومد واس خرید و کمکم رابطمون نزدیکتر میشد و یه روز که اومده بود.

بهم گفت ببخشید میشه واسم یه حساب باز کنین چون فشار کار زیاده و من همیشه نمیرسم بیام و اینکه بعضی وقتا داداش کوچیکمو میخوام بفرستم برای خرید و میخوام قبلش باهاتون هماهنگ کنم که بهش بدین.

و با اجازه خودم بهش جنس بدین.

گفتم باشه مشکلی نیست شمارتون رو بدین من سیو کنم.

و همینطور گذشت به این بهونه شمارش رو داشتم.

مونده بودم چی برای بفرستم همینطور که به تقویم نگاه کردم دیدم نوشته روز دختر.

گفتم پس تبریک برای میفرستم.

و همینطور شد به این بهونه ارتباط تلفنی ما شروع شد البته در حد پیام دادن.

یا اگه کاری پیش میومد زنگ میزد.

کمکم احساس میکردیم رابطمون خیلی نزدیکتر میشه.من هم تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کردم و همینکارو کردم الان چند سالی میشه از اون موقع میگذره و ما صاحب یک دختر زیبا به نام عسل هستیم.

مرسی که تا آخر این داستان عاشقانه کوتاه و بسیار زیبا و صحنه دار رو خوندین نظر یادتون نره عزیزانم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *