داستان ترسناک جنی واقعی و فوق وحشتناک/ اگه ناراحتی قلبی داری نخون

این هم از داستان ترسناکی که قولشو داده بودم

سلام دوستان اول از خودم بگم من علی هستم 27 سالمه قدم 185 هستش و حدودا 80 کیلو هستم بدنم کاملا ورزشکاری و سیکس پک دار

طوری که همه رو جذب خودم میکنم موهام تقریبا بوره و چشم هام سبزه

این جریان مربوط به یک ماه قبل میشه اون موقع اولین بار بود که بعد از ازدواج رفته بودیم خونه ی خواهر زنم لیلا

البته از خانومم بگم اسمش فاطیما هستش 25 سالشه و دو سال از من کوچیکتره

قدش 177 و 70 کیلو و مثه خودم ورزشگاره البته نه به عنوان شغل بلکه برای تفریح همیشه ورزش میکنیم چه خونه چه باشگاه.

یک روز که خواهر زنم بهم تماس گرفت گفت شما و آبجیم چرا نمیایین خونمون این چند ماهی که ازدواج کردین یک بار هم نیومدین.

گفتم مشغله های زندگیه دیگه ادم نمیرسه گفتم چشم هر وقت وقتتون آزاد شد بهمون بگین مزاحم بشیم..

گفت مراحمین ما همیشه وقتمون آزاده بستگی داره شما کی وقت میکنین

منم گفتم والا هر وقت شما بگین ما هم مثه شما وقت زیاد داریم گفت پس فردا.

با همسرم صحبت کردذیم قرار شد فردای اون روز بریم خونه ی خواهر زنمون.

وسایلو اماده کردیم چمدانارو بستیم چون خونشون تهرانه و باید چند روزی میموندیم.

همه چی که اماده شد رفتیم و شروع کردیم به حرکت کردن.

وقتی رفتیم خونشون آدرسو که ازشون گرفتیم منتهی میشد به اطراف تهران و خونه های تاریک انگار که خونه های ارواح بودن.

دوستان اگه ناراحتی قلبی دارین ادامه داستان رو نخونین چون واقعا ترسناکه.

رفتیم طبق ادرس در خونشونو زدیم دیدم همسرم درو باز کرد تعجب کردم تا اونجایی که یادم بود همسرم تو ماشین بود و با هم اومده بودیم صورتمو اونور کردم دیدم همسرم که تو ماشینه بعد صورتمو برگردوندم با ترس و لرز دیدم هیچ کس نیست در هم بستس انگار اصلا در باز نشده بود رنگ زدم به خواهر زنم گفتم آدرسو اشتباه دادین.

گفت آدرس چیو. گفتم آدرس خونتونو گفت کی من آدرس خونه رو دادم

گفتم مگه خودتون نگفتین بیایین خونمون گفت من کی گفتم

من که هنگ کرده بودم.

اون گفت علی جان الان کرونا اومده بلاخره همه باید احتیاط کنیم.بهترین کار تو خونه موندنه.ما هم دلمون تنگ شده برای شما و خواهرم.

ولی خوب چطور فکر میکنی من بهت گفتم.

گفتم شما خودتون زنگ زدیم الان از لیست تاریخچه تماس شات میگیرم.

بعد که رفتم شات بگیرم دیدم ای دل قافل پس لیست کو من خودم دیدم زنگ زد.

بعد دیدم از پشت در صدای خنده یه زن میاد طوری میخندید خیلی وحشتناک بود. بعد که حسابی ترسیده بودم

سرمو میخواستم برگردونم که به همسرم بگم بیا بریم برگردیم. دیدم که زنمم تو ماشین نیستوبا خودم گفتم یعنی چی زنم نبوده شاید روح دیدم.

هیچی دیگه پشمام ریخته بود میخواستم اب بشم برم زیر زمین از ترس.

ماشینو برداشتم بدو بدو از ترس رفتم سمت خونه.ماجرارو که برای همسرم تعریف کردم اول باور نکرد بعد گفت شاید جن دیدی عزیزم

گفت من خستم میرم میخوابم بعد در موردش بیشتر صحبت میکنیم بعد که رفت خوابید.منم رفتم که برم پیشش بخوابم دیدم که زنم تو اتاق خواب نیست در صورتی که همین الان باهام داشت حرف میزد.

برگشتم کل خونه رو گشتم.

دیدم صدای پا میاد از راه پلها بعد دیدم یکی در خونه رو میزده با ترس گفتم کیه.

گفت منم عشقم دیدم همسرمه فکر میکردم اینم روحه گفتم اگ خودتی یه سوال میرسم ببینم بلدی یا نه

سوالو پرسیدم دیدم درست جواب داد درو ک باز کردم دیدم زنمه کل جریانارو براش توضییح دادم.

و جفتمون حسابی ترسیده بودیم اگه دوستان دوست دارین داستا هم از این سبک بزارم بازم بگین بهم.

این داستان واقعی نیست و بیشتر سبک داستان های تخیلی ترسناک رو داره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *